بیتابیتا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

یکی یدونه دخمل خونه

واکسن دخمل کوچولومون

1390/10/18 22:44
نویسنده : میثم ومینا
416 بازدید
اشتراک گذاری

                              

 

سلام ,چند وقت بود که نبودیم یعنی وقت نمیشد

اصلا امروز رو دوست ندارم اخه دخمل کوچولومون واکسن 18ماهگیش رو زده و پاش خیلی درد میکنه جوریه که اصلا نمیتونه پاشو تکون بده .

دیشب خیلی ورجه وورجه میکرد و همش با اهنگ ملودی میرقصید .جیگرم براش کباب می شد که فرداش نمتونست از جاش تکون بخوره و خودش هم خبر نداشت .

امروز هم که صبح میخواستیم بریم بهداشت برای واکسن تا لباساشو دید گفت ددر ,وای خدا میدونه چه حالی پیدا کردم چشمام پر شد و نزدیک بود درست و حسابی زار بزنم بیچاره نمیدونست میخواد واکسن بزنه و خوشحالیه ددر رو میکرد.

وقتی رفتیم بهداشت (البته زحمتش رو بابام کشید و با ماشین خودش برد ) تا چند تا بچه دید خوشحالی میکرد ولی تا اولین واکسن زده شد جیغش در اومد و من هم همراه دخملم گریه میکردم اصلا تحمل گریه ها شو ندارم .مسول اونجا گفت که بزارین تا کمی راه بره ولی جوجمون یه ذره راه رفت اخه بدجوری پاش درد میکرد و الان هم که بدتر شده .از موقعی که اومدیم چاپ شده رو زمین و بلند بشو هم نیست.غذا هم نمیخوره و کارش شده شیر خوردن تازه شکلات هم خیلی دوست داره animated gifs of chocolateبه خاطر همین برای اینکه ضعف نکنه شکلات بهش دادم که بخوره.

اینم عکسشه که چاپ زمین شده و داره شیر میخوره

 

شب هم که به احتمال زیاد تب شدیدی بکنه و باز هم مثل همیشه زحمت نگهداریش میوفته گردن مامانم.

تازه این یادم رفت بگم که بیتا وقتی از درد پاش گریه میکنه با اهنگ ملودی ارومش میکنیم ویا با قورباغه سبزش....small frog animated gif

وای بابا جون بیتا ببخشید ..........خجالت

اخه میدونید چیه؟ بابا جون بیتا (بابای باباش) از قورباغه بدش میاد و ما حتی نمیتونیم اسم قورباغه رو پیشش بیاریم. نیشخند

دوستای خوبمون  برای دخملم دعا کنین شب تبش زیاد بالا نره.ممنون و بای بای

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

خاله جون بیتا
19 دی 90 0:33
سلام بیتای گلم الهی بمیرم برات نبینم اونجوری گریه کنی خاله فدات بشم الهی واکسن هم برات خوبه اگه نزنی خدای نکرده خوب مریض میشی خاله
خواهر گلم تو هم ناراحت نشو فقط اذیتش یکی دو روزه بالاخره دردش از بین میره فقط باید مواظب تبش باشی منو ببخش که اونجا نیستم والا میومدم و می موندم پیشتون عوضش مامان اونجاست و مثل همیشه در کنارت ایشالله بیتای گلم هم بزرگ شد و مبفهمه چقدر مامان جونش براش زحمت کشیده از خجالتش در میاد
مواظب بیتای یکی یدونمون باش


مرسی خاله جونش
همینکه زنگ میزنی خودش خیلیه...واینو بدون دخمل کوچولومون قدر شناس خواهد بود و قدر مامان جونش رو خواهد فهمید و همچنین تمام زحماتش رو از تولد تا الان رو جبران میکنه
آیدا
19 دی 90 12:42
عزیییییییییییییییییییییییزم!
جیگرشو چه مظلوم شده ه ه ه ه
ایشالا زود خوب میشه مامانش ناراحت نباش


عزیزی................................
بابايي
19 دی 90 13:08
خودت عزيزي واكسن زدنت خيلي خوبه قورباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات قشنگه


مرسی بابایی خوب و مهربون
مترسک
20 دی 90 18:09
الهی چقدر نازه....ملوسه مثله مامانیش.ایشالله زودی خوب شه...
چقدر هم خاله با سلیقه ای داری این دخمل


ممنون فدات شم نظر لطفته
فریده
20 دی 90 23:05
الهی فدات شم ای کاش منم تبریز بودم تا انقدر به مامانتو مامانشو فشار نیاد منم یکم کمک مامانت میکردم الهی قربونت بشم ملوسکم


مرسی خانمی گل
شیدا
22 دی 90 0:16
سلام نی نی کوشولوووووو
وای خداااااا چه نازههههههههههه بیتا خانومی
الان دیگه خوب شدی خانومی؟
چقد این مامان جونت واست غصه خورده آخییییییی
دست مامان بزرگیم درد نکنه که نمیزاره مامانی دست تنها بمونه


ممنون خانمی نظر لطفته
اره خاله جونش دیگه خوب شده